ټولنه

تاثیر جهانی شدن بالای کشور های جهان سوم

پوهنمل محمد فیصل امین

 

مقدمه:

امروزه جهانی شدن یکی از مهمترین مباحث در حوزه علوم انسانی به شمار می رود، محوشدن مرزهای جداکننده جهان و حرکت تدریجی جهان به‌سوی نوعی همگونگی بیشتر در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که در واقع می‌توان آن‌را نوعی حرکت از کثرت به وحدت دانست، و هم چنان امروزه در برخی از کشور ها این ایده وجود دارد،که جهانی شدن را عین غربی شدن پنداشته اند و آن را بیشتر به عنوان یک روند تحمیلی و یک استراتیژی از سوی غرب بالای کشور های جهان سوم تلقی نموده اند که این دیدگاه آن قدر مورد تأیید  و اجماع دانشمندان قرار نگرفته است.

پیشینه تاریخی موضوع:  در موردجهانی شدن  وتاثیرات آن بالای کشور های جهان سوم به صورت مشخص تحت این عنوان در پوهنتون کابل کدام تحقیق صورت نگرفته است و بنده سعی به عمل آورده ام تا این موضوع را از افق  های مختلف به بحث گیرم .

در مورد چگونگی شکل گیری روند جهانی شدن و آغاز گاه تازیخی این روند  دانشمندان از چشم انداز های مختلف نگاه های داشته اند.

برخی از نظریه‌پردازان که “برای این مفهوم سابقه‌ای دیرینه می‌جویند، مبدأ آن‌ را در تمدن‌های باستان بخصوص دو تمدن یونان وروم(اندیشه های اپیکوریان، رواقیون و سیسرون)  جستجو می‌کنند.به نظر آن ها  جهانی‌شدن در واقع با شکل‌گیری چنین تمدن‌هایی آغاز شد، بدین جهت که تمدن‌ها فوق  به اقتضای منطق و ساختار درونی خود، تمدن‌هایی گسترش‌طلب بوده اند”(۵۶:۶).

از دیدگاه نئومارکسیست‌هایی مانند “امانوئل والرشتاین”: جهانی‌شدن هنگامی آغاز شد، که نطفه تمدن جهانی در ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح بسته شدکه از مصر باستان و تمدن سومر آغاز می‌شود. نویسندگانی مانند “اریک ولف” و “ویلکینسن” به این دسته تعلق دارند. شماری دیگر، شکل‌گیری و نقطه آغاز جهانی‌شدن را بسیار کوتاه‌تر دانسته و باور دارند، که جهانی‌شدن پس از تحوّلاتی که بر اثر انقلاب صنعتی در اروپا به‌وجود آمد، شروع شد. انقلاب صنعتی سبب افزایش ثروت‌ها تسریع در سیستم تجاری، تأسیس شرکت‌ها و تشکیل سرمایه‌داری صنعتی و پایه‌گذاری علم جدید و اقتصاد جدید شد و جمعیت بشری، به‌واسطه فن‌آوری و بهبود شرایط زیستی توسعه یافت. این امور، خواست های را برای جهانی‌شدن فراهم آورد.

دسته دیگری چون آنتونی گیدنزنقطه آغاز جهانی‌شدن را در شکل‌گیری تجدّد می‌دانند. مارکس و انگلس هم، درک تاریخ جهانی‌شدن و آغاز این فرایند را مستلزم درک و شناخت تاریخ سرمایه‌داری می‌دانند، چون از دیدگاه آنان نظام سرمایه‌داری همواره دست‌اندرکار یک‌پارچه‌‌سازی اقتصادی و فرهنگی جهان بوده است.

“رولاند رابرتسون نیز جهانی شدن را هم‌زمان با آغاز دوره مدرنیته و ظهور سرمایه‌داری می‌داند، که از ۱۴۰۰ میلادی (مقارن رنسانس) تا امروز، مراحل تاریخی متعدّدی را طی کرده است. آخرین مرحله آن از سال ۱۹۶۹ آغاز شده و به‌دلیل رشد سریع رسانه‌های گروهی، ارتباطات و مسائل زیست‌محیطی جهانی، بسیار سرعت گرفته است”(۱۲۳:۸).

با این‌همه، بحث جهانی‌شدن در دنیای غرب، بعد از دهه‌ی ۷۰ میلادی، به گفتمان حاکم در محافل علمی و آکادمیک تبدیل شد، البته زمزمه‌های اولیه آن از حدود دهه‌ی ۱۹۶۰ آغاز شده و مک‌لوهان تبدیل جهان به دهکده‌ای کوچک را در آن دهه پیش‌بینی کرده بود. هم چنان‌ که اصطلاح جامعه ‌فراصنعتی دانیل بل  نیز انعکاسی از تحولات بزرگ عصر جهانی‌شدن است

“برخی از شواهد، تاریخی، اولین نویسندگان و اندیشمندانی که در این زمینه سخن گفته‌اند را عبارت از: فردیناند تونیس در آلمان و گابریل تارد  در فرانسه، در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی می‌داند. آن ها ‌باور داشتند که سرانجام دولت‌های ملّی بر اثر رسانه‌هایی نظیر مطبوعات بزرگ به یک دولت‌ جهانی مبدل خواهند شد”(۳۴:۵).

بنآ  قابل ذکر است، که جهانی شدن به عنوان یک روند اجتماعی  در دهه ۶۰ مطرح گردید و در دهه ۸۰ بصورت رسمی، بسط وگسترش یافت. این دیدگاه از طرف اکثر محقیقن امور بین المللی، اساتیدو نظریه پردازان سیاسی جهان برای توصیف وضعیت کنونی جهان مطرح گردید.

هدف تحقیق: هدف اساسی در این تحقیق معرفی اجمالی مفهوم جهانی شدن و تلقی که دانشمندان از این مفهوم دارند را در بر گرفته و همچنان تاثیرات مثبت و منفی جهانی شدن در کشور های جهان سوم و در نهایت رابطه جهانی شدن با اداره عامه را در می گیرد.

در نهایت می توان گفت که، جهاني شدن امروز در حوزه علوم اجتماعي يكي ازمباحث مهم ومحوري ارزيابي مي گردد، محققان علوم اجتماعي تلاش كرده اند، تا باخورد تحليلي نسبت به  اين پديده، این جریان را ازافق هاي مختلف وبا روش هاي متفاوت مورد تحقيق وتبيين قرار دهند، علماي اجتماعي براين باور اند، كه جهاني شدن امروزه درحوزه هاي مختلف فرهنگ، سياست، اقتصادوعلم مطرح بوده ودرانواع تحولات امروزي جهان، جهاني شدن دراين عرصه ها تاثيرات فوق العاده اي داشته است.همچنان جهانی شدن تاثیرات بسیار عمیق در چگونگی شکل گیری حکومت ها، کارکرد حکومت ها  وبالاخره تاثیرات جهانی شدن در اداره عامه و تدوین پالیسی ها و در نظر گرفتن منفعت عامه در کشور های جهان سوم نقش بسیار اساسی و باز دارنده را دارد.

در نهایت در این تحقیق سعی به عمل مي آيد  تاتأثیرات این روند را با توجه به ابعاد مختلف آن بالای کشور های جهان سوم بخصوص در بخش اداره عامه و حکومت داری خوب مورد بررسی و تحقیق قرار دهيم .

برداشت و تلقی دانشمندان علوم اجتماعی از مفهوم جهانی شدن :

عموما دانشمندان از افق های مختلف به مطالعه این روند و یا مفهوم پرداخته اند، واژه جهانی (Global) از چهارصد سال پیش با اصطلاحاتی چون “جهانی‌شدن (Globalization)، جهانی‌سازی (Globalizing) و جهانی‌گرایی (Globalism) در متون علمی و ادبی به‌کار گرفته شده است”(۷۲:۱۰).  یان آرت شولت که اثری از او تحت عنوان «نگاهی موشکافانه بر پدیده جهانی شدن» منتشر شده است، از این اصطلاح، چند معنی مختلف، را به دست آورده  است:

  1. Internationalization: یعنی توسعه مبادلات بین‌المللی و رشد بی‌سابقه تجارت و جریان آزاد و به کار افتادن سرمایه در سراسر کشورها و ازدیاد وابستگی متقابل اقتصادها.
  2. Liberalization: یعنی برداشته شدن محدودیت‌ها و موانع تجاری و پدید آمدن یک اقتصاد جهانی آزاد و بدون مرز و پیدا شدن یک پارچگی اقتصادی بین‌المللی که در هدف‌های سازمان جهانی تجارت منعکس است.
  3. Universalization: یعنی گسترش جهانی فرهنگ‌ها و روش‌ها و شیوه‌های زندگی، مثل رواج انواع لباس غربی نزد جوانان و متداول شدن انواع غذاهای سریع آماده شده، چون پیتزاها و همبرگرها و غذاهای مدرن در همه سرزمین‌ها.
  4. Modernization: یعنی بسط جهانی مدرن با ویژگی‌های آن، چون عقل گرایی، اتکا بر صنعت،سرمایه‌داری، وتشکیلات اداری….
  5. :Deterri Toralization یعنی قلمرو زدایی، که همان حذف مرزهای بین ممالک و برقراری روابط اجتماعی و مبادلات و شبکه ارتباطات و مخابرات به حدی است که مک لوهان کانادایی، جهان را یک دهکده جهان شمول، می‌داند.

در اصطلاح جهانی شدن یک فرایند اجتماعی می باشد که از مدت ها پیش آغاز شده وروبه گسترش است و در این فرایند قیدو بند های جغرافیایی که بر روابط اجتماعی سایه افکنده است  از بین می رود و مردم به طور فزاینده از زوال این قید و بند ها آگاه  می شوند و در این تلقی جهانی شدن حرکت به سوی یک جامعه جهانی واحد می باشد. در قرن ۱۹ سن سیمون جامعه شناس اروپایی در یافته بود که صنعتی شدن عامل تشدید اساسی رفتار های مشابه در کشور های اروپایی می باشد، کارل مارکس نیز تاکید به یک جامعه جهانی سوسیالیستی وزوال دولت ها را عامل جهانی شدن تعریف نموده است “ماکس وبر جامعه شناسی آلمانی گسترش عقلانیت ابزاری را که از جمله مولفه های مدرنیسم است عامل اساسی جهانی شدن تلقی نموده اند” ( ۹۷:۲).

جهاني شدن به تعبيراكثر جامعه شناسان عبارت است ازجريان فشردگي فزاينده اي زمان وفضا كه به واسطه ان تمامي   مردم دنيا كم وبيش بصورت نسبتآ اگاهانه در جامعه جهاني ادغام ميشود،جهاني شدن درواقع معطوف به جريانی است، كه درطي ان فرد با جامعه وفردبا جهان در گستره جهاني با يكديگر پيوند وتعامل ميخورندواين فردو جامعه وفرد وجهان براي نخستين باراست كه قادر میشوند ،در يك پيوند  فعال وكار پذير قرار گرفته وبايكديگر شان مبادله تاثيرو تاثرقابل ملاحظه و محسوس داشته باشند. انتوني گيدنز كه تحقيقات اش درباب جهاني شدن براي بسياري از نظريه پردازان سنديت دارد، براين عقيده است كه” جهاني شدن علاوه برفشردگي فزاينده زمان ومكان، خروج انسان است از محدوديت هاي ارتباطي،اطلاعاتي وهمچنا ن بر هم خوردن نظم سنتي مكان وزمان را در پي دارد”(۸۴:۱).

موضوع مهم اينست كه جهاني شدن صرف يك رويداد مربوط به امروز  ودر عرصه اي تنها اقتصاد و تكنولوژي نبوده بلكه ريشه هاي اين ايده نه تنها در اموزه هاي اديان بزرگ كه داعيه جهاني دارندبلكه  در انديشه هاي فلسفي كسان چون اپيكوريان و رواقيون كه نظريه اي دولت جهاني، اتحاديه جهاني وبرابري وبرادري جهاني را مطرح كرده بودند، ريشه دارد، حتي بسياري از جنبش هاي فكري مسيحي ويهودي كه فيلون پيشواي يكي از اين جنبش ها بود در مقابل مرز بندي هاي جهان توسط امپراطوري  روم به ملل، نژاد ها وطبقات مختلف اعتراض و انرا مغاير با شآن برادري گوهري انسان ها دانست.

ابعاد جهانی شدن:

بدون تردید جهانی شدن به عنوان یک روند اجتماعی دارای ابعاد مختلف چون اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی  می باشد، اما ناگفته نباید گذاشت که، برخی از دانشمندان جهانی شدن را تنها در یک بعد اقتصادی آن و یا هم تنها در بعد سیاسی آن خلاصه می نمایند،  یعنی آنها جهانی شدن را یا ماهیت اقتصادی می دهند یا ماهیت سیاسی در حالی که امروزه در کشور های جهان سوم بیشتر جهت یا بعد فرهنگی جهانی شدن را در نظر می گیرند و بیشترینه نگرانی مردمان آن کشور ها از بابت بعد فرهنگی مسآله می باشد، نه از جهت اقتصادی و یاسیاسی بنآ جهانی شدن را  وماهیت این روند را نمی شود در یک جهت آن خلاصه کرد و به صورت قطعی باید ابعاد مختلف آنرا باید در نظر گرفت.

 در بعد اقتصادی جهانی شدن بیشتر تاکید بر “خصوصی سازی نهاد اقتصاد، آزادسازی تجارت، به حداقل رساندن نظارت دولت وبالاخره رشد سریع شرکت‌های چندملیتی و قبول مدل اقتصادی نظام بازار آزاد و قبول این پیش فرض که هر کشوری که می خواهد توسعه اقتصادی داشته باشد بدون قیدو شرط باید مدل اقتصادی بازار آزاد را باید بصورت رسمی بپذیرد”(۶۷:۳).

به لحاظ سیاسی اکثریت دانشمندان مدل سیاسی لیبرال دموکراسی را برای توسعه سیاسی در نظر می گیرند و هم چنان اذعان می دارند که در این روند باید ازنقش دولت‌ های  های ملی باید کاسته شود  وبیشتر تاکید بر نقش سازمان ها و شرکت های خصوصی صورت می گیرد، به تعبیتر فرانسس فوکویاما هر کشور که می خواهد انکشاف و یا توسعه سیاسی داشته باشد باید مدل سیاسی لیبرال دموکراسی را بپذیرد این نکته مبین این موضوع می باشد که جهان شدن نه به عنوان یک روند طبیعی بلکه به عنوان یک پروژه سیاسی از طرف کشورهای جهان اول  بالای کشور های جهان سوم می باشد.

“در بعد اجتماعی و فرهنگی بیشتر تاکید بر  گسترش سریع مهاجرت‌ها و صنعت توریسم، جهانی‌شدن الگوهای زندگی و مسایل مشترک جهانی، همگی از نمادهای جهانی‌شدن اجتماعی صورت گرفته است و هم چنان در بعد فرهنگی، جهانی‌شناسی فرهنگی را می‌توان در برگیرنده‌ی فرایندها و عواملی دانست که هرگونه محدودیت‌ و بسترهای فرهنگی زندگی اجتماعی را تعدیل می‌کند یا از میان برمی‌دارد”(۸۷:۹ ).

به‌بیان دیگر، جهانی‌شدن فرهنگی عبارت از شکل‌گیری و گسترش فرهنگی خاصّ در عرصه‌ی جهانی است. این فرایند، موجی از هم‌گونی فرهنگی را در جهان پدید آورده و همه خاصّ‌های فرهنگی را به چالش‌ می‌طلبد. جهانی‌شدن در عین این‌که اقتصادی فراملی در عرصه اقتصاد و جامعه‌ای فراملی در عرصه سیاست به‌وجود می‌آورد، فرهنگی جهانی را نیز شکل می‌دهد. اما جهان ما جهان وحدت در تنوع است ،وحدت آن است که ارزش های مشترک انسانی را مد نظر داشته و داریم و تنوع، تنوع ارزش های فرهنگی جوامع است، که جهان را زیبا و دل پذیر می گرداند. نباید به سوی جهان یک دست ویک ریخت سوق داد. جهانی‌سازی فرهنگی که در برگیرنده‌ی نوعی یکسان‌سازی فرهنگی است، یک فرهنگ مصرف جهانی‌شده را با رسانه‌های جهانی در دنیا به گردش درمی‌آورد، که امروزه آن فرهنگ، با توجه به برتری علمی، فنّی و تکنولوژیکی و رسانه غرب، فرهنگ غربی خواهد بود و از این طریق، شاخصه‌ها و ارزش‌های تجدّد غربی به تمامی دنیا صادر می‌شود. و بحث بر انگیز ترین مسآله در ابعاد جهانی شدن جهت یا بعد فرهنگی مساله و به صورت اخص موضوع دینی می باشد، که برخی از کشور های جهان اول کوشش می نمایند تا پارادیم های ارزشی خودرا بالای کشور های جهان سوم تحمیل نمایند که در این مورد با واکنش های جدی مواجه گردیده اند. بنا براین چنان که قبلا نیز مذکور افتاد، ایده جها نی شدن هر چند که نه به گسترده گی و پیچیدگی امروز بلکه به گونه ای ابتدا یی از قدیم الایام وجود داشته است، که بدون تردید بسیاری از ایده های جهانی شدن و جهانی سا ختن ریشه در همین نظریات دارد، حتی جنکز نظریه پرداز مهم جهانی شد ن در گفتگوی با برخی دانشمندان بر این نکته تاکید می گذاردکه « جهانی شد ن در گونه سیاسی و فرهنگی امروز نتیجه تکامل همان ایده های گذ شته در باب جهانی شدن است، به باور این دانشمند جهانی شدن ارتبا ط وثیق با اعتبار یافتن فلسفه جهانی کردن پاره ای از الگو های اقتصادی، اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی دارد واین روند سه مرحله را در تاریخ جهان طی نموده است”(۸۷:۳)

  • جهانی شدن در قدیم از طریق استعمارامپرا طور ها ،مها جرت ها ی گستر ده گروهی و یک سان سازی جهان صورت گرفته است.
  • در مرحله دوم جهانی شدن از طریق تکنولوژی در عرصه های صنعتی شدن، ابداع و گسترش وسایل ارتبااطات جهانی، تولیدراطلاعات و روشهای تحقیق علوم، مدل های دموکراتیک سیا سی ،افزایش روابط تجاری و غیره گردیده است، و تکنولوژی با جهانی ساختن خود فر هنگ پذیرش خود را نیز جهانی ساخت چنان که ما امروزه شا هد وحدت فکر جهان در مورد تکنولوژی هستیم .ج. در مرحله سوم جهانی شدن که بسیار جدید است با جنبش های پسا ساختار گرایی در حوزه روشنفکری جهانی و جهان شهری مطرح گردیده است که خود را در قالب فلسفه ای جهان اندیشی نمایان نمود که ژاک دریدا بیشتر طراح این نظر یه بود. او بر این باور بود که اندیشیدن باید بشر اندیش شود واز محدوده های نژادی ،ملی وحتی دینی گذر کند که گذار از این حالت ورسیدن به وحدت، خلوص اندیشه را می طلبد، یعنی برای مشارکت فعال در عرصه جهانی شدن باید خود را طوری ساخت، که موردی پذیرش جهان قرار گیریم. یعنی برای جهانی شدن باید جهانی اندیشید.جهانی اندیشیدن برای ما کمک می کند که تا جامعه خود را با جوامع دیگر مقایسه نموده واز این طریق است که ما دیگران وخود را بهتر خواهیم شناخت وبه تفاهم خواهیم رسید.

زاد گاه جهانی شدن بدون تردید در دو عرصه ای تکنولوژی وسیاست غرب می باشد “غرب با جهانی ساختن مدل های مناسب در عرصه ای پیشرفت تکنولوژیک و مدل های عقلانی نطام های سیاسی امروزهتأثیرا گسترده ای را در کشور های جهان سوم داشته است “(۲۳:۴).

در واقع این کشور ها را به پذیرش تغییرات بی شمار اجتماعی، سیاسی، اقتصادی وفرهنگی وتجدید نظر در بسیاری از خط مش ها،قواعدو ارزش های جا افتاده ای انها مجبور ساخته است ،بخصوص این که امروزه ما در کشور های نظیر سنگا پور، تایلند، چین، هند، کوریای جنوبی، کشورهای امریکایی لاتین و افریقای جنوبی شاهد اثر پذیری های گسترده از جهانی شدن مدل های تکنالوژیک، اقتصادی، صنعتی، علمی، سیاسی و غیره می باشیم. در واقع  کشور های جهان سوم در تعامل با جهانی شدن و پذیرفتن مدل های تکنولوژی و سیاست از غرب  مجبور شدند، که در بسیاری از باورهای اجتماعی، سیاسی و قومی خود شان تجدید نظر نمایند، چنان که ما در کشور های که اشاره نمودیم شاهد هستیم که ابتداء تکنولوژی غرب را پذیرفتند و آن را در آزمون تجربی خود شان مفید یافتند بعد از آن تدریجاً نا گزیر شدن تا مدل های سیاسی، روش های تحقیقات علمی، عقلانیت، جامعه مدنی، دموکراسی، تنوع احزاب وغیره را نیز بپذیرند، این خود نشانگر نوع تغییرات کیفی این کشور ها در عرصه های مختلف بنا بر روند جهانی شدن است.  مهمترین تأثیرات جهانی شدن بر جهان سوم علاوه بر موارد فوق رویداد های ذیل اند.

  1. بسياري ازكشور هاي جهان سوم امروزه بافت هاوسنت هاي حاكم برهمبستگي هاي اجتماعي شان ديگر به سان گذشته نبوده و بسياري از اين ارزشها بي اعتبار گرديده است واحساس وابستگي به هويت هاي ملي وقومي متزلزل شده ونوع دنيا گرايي روزافزون وايده سكولارستي به جهان و نگاه اقتصادي به زندگي جاي نگاه هاي ارزشي وقومي به دنيا راگرفته است.
  2. اکثر کشور های پذیرفته اند که د یگر مشروعیت یک دولت صرف محدود به درون مرز های سرزمین که به ان حکم می راند نبوده بلکه این مشروعیت امروزه به مشروعیت های نسبی اطلاق می شود و برای مشروعیت«حد اکثری»دولت ها کافی نبوده، زیرا این دولت ها باید مشروعیت بیرون مرزی در سطح مناسبات بین المللی خود نیز داشته باشند، یعنی  وجود هیچ دولت با صلح، امنیت، ثبات، و پیشرفت جهانی و اصول میثاق ها ی پذ یرفته شده بین المللی  منافات نداشته باشد،البته یکی از فلسفه های وجودی سازمان ملل  و گسترش جهانی آن و عضویت یافتن بسیاری ار کشور ها در آن  خود یکی از نشانه های توسعه مبانی مشروعیت سطح صرف مشروعیت ملی و درون مرزی به مشروعیت بین المللی و بیرون مرزی است .
  3. تأثیر دیگر که روند جهانی شدن در عرصه سیاست و اقتصاد وتوان  تکنولوژی نظامی در جهان سوم گذاشت، گذار از نظام دو قطبی به نظام چند قطبی جهان است چنان که بسیاری از کشورهای جهان سوم با استفا ده از جهانی شدن تکنو لوژی وصنعت و علوم تجربی به ساختن سلاح های هستوی دست زدند و  ساختن این سلاح ها در عرصه مناسبات   بین المللی تأثیر گذار بوده وبه قطب های بزرگ تبدیل شده اند .که استفاده کشور های جهان سوم از این سلاح  ها توازن قدرت را در جهان بر هم زده  وتا حدی دنیا را از محدوده سلطه ابر قدرت ها آزاد نموده است.
  4. تأثیر دیگرکه جهانی شدن درکشور های جهان سوم دارد ایجاد نوع بیداری نسبت به تجدد و بر انگیختن حساسیت سنت گرایان در برابر آن شد امروزه در بسیاری کشور های جهان سوم ما شاهد تقابل شکاف بین سنت ومدرنیته هستیم و سر گشتگی  بحران هویت وبحران انتخاب یکی از این دو ، این کشور ها را فرا گرفته است ، تا آن جا که عده ای از سنت گرایان جهانی شدن را یورش مدرنیته واستراتیژی کشور های غربی بر حریم مقدسات وباور های سنتی دیرینه خودشان می دانند ودر برابر ان مقاومت می نمایند، که شاید وجود بخش از شبکه های تروریستی  و بنیاد گرایی  ریشه در مخالفت سنت گرایان با مدرنیسم داشته باشد ،این بحران در داخل بافت های فرهنگی اجتماعی خود این جوامع نیزتأثیر گذار بوده و موجب شکل گرفتن انواع جنبش های فکری وایدئولوژی گردیده است که افغانستان و ایران پا کستان  از اشکار ترین نشانه های این تحول اند، ضمناً باید گفت که جهانی شدن امروزه در کشور های جهان سوم با سقوط شوروی سابق سرعت بیشتر یافته است.

از موارد فوق چنین بر می آید که جهانی شدن به گسترش دادن سازمان ملل و پذیرش  عضویت بیشر جوامع، شرایط را برای وحدت بین قاره ای ملل که در ان دولت های مستقل ملی ومحلی با زمینه ها و ویژگی های تاریخی متفاوت اتحادیه تشکیل میدهند، که استقلال و ویژگی  های یگانه آن ها در شرایط برابر حفظ گردیده وامروز بسیاری از کشور ها این مدل را  یک روش بنیادین در اصول وحدت جهانی وجهانی شدن تلقی نمو ده اند.

بسیاری از جامعه شناسان به ویژه پروفیسور میسرا “جهانی شدن را نه یک روند تحمیلی واستراتیژی غرب دانسته بلکه جهانی شدن را یک روند طبیعی در جهان تلقی می نماید “(۱۲۴:۷).

میسرا اذعا ن می دارد، که اگر سوئ استفاده از تکنولوژی، قدرت وثروت از سوی غرب  برای جهانی ساختن سیاست های ویژه  آن ها باشد هرگز قابل تعمیم بر فلسفه وجودی جهانی شدن وطبیعی بودن آن نبوده وما نباید جهانی شدن را مترادف با غربی شدن تفسیر نمایم.

نتیجه گیری:

در یک نتیجه گیری کلی  می توان گفت که جهانی شدن به عنوان یک پدیده کاملاً جدید رابطه تنگا تنگ با اداره عامه داشته و تاثیرات بسیارجدی را بالاکشور های جهان سوم بخصوص  در عرصه اداره عامه از خود بجا گذاشته است.

البته جهانی شدن بیشتر در بر گیرنده این ایده است که از کدام طریق باید مرز های جغرافیایی را که بر زندگی اجتماعی انسان ها سایه افکنده است را از میان برداشته و به یک ادغام  عمومی انسان ها در ابعاد مختلف اجتماعی برسیم. در این روند بیشتر تاکید بر یک سان زندگی نمودن انسان ها گردیده است و هم چنان بهره گرفتن یکسان از تمامی امکانات زندگی در کشور های جهان سوم ، اما فراموش نباید کرد که برخی از دانمشندان این روند را یک روند  تحمیلی و به عنوان یک استراتیژی غربی بالای کشور های جهان سوم  تلقی نموده اند ،که در این دیدگاه کشور های جهان سوم با وجود این که در این روند ادغام می گردند، اما به عنوان کشور های مصرف گر در ضمن کشور های تولید گر باقی خواهند ماند البته مراد بنده از کشور های مصرف گر به این معنا است که در ابعاد مختلف اقتصادی و فرهنگی وفکری مردمان این کشور ها به عنوان مردمان مصرف گر باقی خواهند ماند. در نهایت مردمان جهان سوم باید از یک نوع بیداری فکری و خود آگاهی برخوردار شوند و در مورد هر پاردایم غربی كه وارد این کشور ها می گردد باید در مورد پذیرش و یا عدم پذیرش این پارادیم ها افراط و تفریط نه نمایند. البته می توان گفت که جاپان یکی از این نمونه کشور هاست که با حفظ سنت های پسندیده، مدرنیسم را پذیرا شده و در برخی موارد خود یکی از پیشکسوتان مدرنیسم و جهانی شدن به ویژه در عرصه فرهنگ تکنولوژیک دوران معاصر می باشد.

­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­

فهرست منابع و مأخذ:

  1. امین، ا، ا. (۱۳۹۱) تاثیرات جهانی شدن بر اداره عامه. فصل چهاردهم. کابل: برنامهMPPA .
  2. بیات،ع، ر. (۱۳۸۱) فرهنگ واژه ها. قم: موسسه اندیشه فرهنگ.
  3. پولادی، ک. (۱۳۸۲) تاریخ اندیشه های سیاسی. چاپ اول. تهران : نشر مرکز.
  4. تیندل، گ. (۱۳۷۷) تفکر سیاسی. ترجمه. م، صدری. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
  5. حائری، ع، هـ. (۱۳۷۴) آزادی های سیاسی و اجتماعی از دیدگاه اندیشه گران. چاپ اول. مشهد: نشر جهاد دانشگاهی.
  6. کوزر، ل. (۱۳۶۹) زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی. ترجمه. م، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
  7. گیدنز، ا. (۱۳۷۹) جهان رها شده. ترجمه. ع، و، سعیدی. تهران: نشر مرکز.
  8. علی اصغر،س. (۱۳۸۵) گفتمان های جهانی شدن، شماره چهار. تهران: نشر از علوم اجتماعی.
  9. محمدی، ا، گ. (۱۳۸۰) جهانی شدن فرهنگ وهویت. تهران: نشر نی.
  10. ویکر، ب. (۱۳۵۸) تاریخ اندیشه های اجتماعی. تهران: کتابخانه ای جیبی.
  11. هانتینگتون، س. (۱۳۷۲) رویاروی تمدنها. ترجمه. م، امیری. تهران: نشر مرکز.
  12. شولت، ی، آ. (۲۰۱۲) پدیده جهانی شدن (انلاین)، اینجا را ببینید <http://www.google.com> تاریخ دسترسی (۰۵/۱۰/۲۰۱۲).

یاداشت: این مقاله در شماره نخست مجله انسان چاپ و نشر شده است

ستاسو نظر