ارواپوهنه

نرخ بالای خودکشی در قشر زنان

بر خلاف آرای بعضی ها که میزان بالای خودکشی قشر  زنان را  نتیجه عوامل اقتصادی، بیسوادی و بیماریهای روانی تصور می کنند،  در این مقاله سعی شده است  تا پیوستگی این پدیده  را  با  فاکتور ها مذکور فردی سست نشان  در عوض به عوامل دیگری بنیادی ساختاری که به نظر بنده بیشتر به تیوری متکی  و شواهد احصایوی  استوار است اشاره نمایم.  مقاله حاضر چند هدفی  باهم مرتبط را دنبال می نماید ؛ نخست به رغم  اینکه خودکشی  واقعت ناگوار و یک پدیده شوم است،  ایجاب می کند تا  در مهارآن سعی شود ولی در شرایط  کنونی کشور که  صحنه جدال میان سنت و تجدد است،  یک پدیده نورمال و طبیعی نیز ا ست.خودکشی و در عین حال  به مثابه ی یک پدیده نورمال در ظاهر ادعای در خود متافض به نظر می رسد؟  اگر خود کشی یک پدیده  شوم باشد چطوری می توانیم  آنرا نورمال  خطاب کرد؟  در قدم ثانی، در مقاله به دقت نشان داده شده است که  خودکشی با اینکه نمود ها فردی دارد یک عمل فردی نیست که بروز آنرا به  عوامل فردی چون فقر اقتصادی،  بیسوادی و بیماری های روانی تقلیل داده.  بلکه خودکشی  زاده عواملی ساختاری و نهاد ها ذیدخل اجتماعی  است که فرد از مقابله آن تا حد زیادی نا توان است. در آخر  به این پرسش پاسخ ارایه خواهیم کرد که آیا می توانیم با اقدامات پیشگیرانه جلو گشترش این پدیده را مهار کرد.
اگر خواننده گرامی با جامعه شناسی ساختگرایی کارگرد گرایی طبق  مدل ایمل دورکیم  اشناه باشد با اندک تامل  درمی یابد که ادعا بنده ریشه راسخ در جامعه شناسی  ایمیل دورکیم  دارد و از آن الهام گرفته است. به همین دلیل چندان اصالت ادعای خود را نیز ندارم. در اینجا به حیث یک  مقدمه لازم می بینم   تا مروری اجمالی به کتاب خودکشی وی داشته باشم تا محتوای  مقاله برای همه قابل فهم و استفاده باشد. با خواند ن این بخش مقاله ( آ شنا ه سازی با کتاب خودکشی ایمیل دورکیم) به طور فشرده می توان به مدعای مقاله روشنی افگند ولی  برای اثبات مدعا خود  بعد از  ارایه مقدمه لازم است تا به طور تفصیلی  موضوع را با در نظر داشت جو خاص اجتماعی  کشور و با یاری گرفتن  از تیوری خودکشی ایمیل دورکیم، موضوع را تحت برسی قرار دهم. ایمیل دورکیم در کتاب خودکشی به طور کلی و پایه ای تاثیر گزاری  واقعت ها اجتماعی را  بر رفتار ها انسانی و به طور موردی  پدیده خود کشی را تحت برسی قرار داده است.  وی  در کتاب قواعد روش جامعه شناسی که قبل از خودکشی نوشته شده است،  مدعی شده بود که رفتار های اجتماعی انسان به واسطه ساختار های اجتماعی  جبرا تعیین می شود که  در نتیجه فرد در مقابل آن استاده گی کرده نمی تواند. این دیدگاه درست عکس دیدگاهی است که برای فهم کنش ها اجتماعی تاکید می کند. دیدگاهی تفسیری و تفهمی جامعه شناسی در پی دربافت معنی و فهم انگیزشی رفتار های انسانی است.  جامعه شناسانی تفهمی و یا تفسیری به این اصل استوار است که برای تبیین پدیده ها و نهاد های اجتماعی باید  در پی در یافت معنای رفتار انسانی باشیم تا کشف و تبیین علی نایل شویم. درست برعکس این دیدگاه، مکتب جامعه شناسی ساختگرایی بر این است که باید برای تحلیل و ریشه یابی پدیده ها به عوامل ساحتاری نظر داشت. دورکیم در خود کشی همین موقف خود را بیشتر  تحکیم بخشیده است.  اینکه کدام  عناصر انگیزشی و یا مولفه های معنی در پدیده خود کشی دست دارد درک آن نه موضوع جامعه شناسی است و نه می توانداین پدیده را توضیح دهد.بلکه باید در پی  کشف عوامل فرا فردی نظیر ساختار ها اجتماعی، نطام نقش ها، و وجدان جمعی تا منشا خودکش را رد یابی کنیم.  تا قبل از بررسی های دورکیم، عمدتاٌ  خودکشی را یک عمل  فردی می دانستند و علل و عوامل روی دادن آن را هم به فرد و حالات روانی و طبیعی- زیستی وی نسبت می دادند. یا بسیاری از مرگ های ارادی را خودکشی به حساب نمی آوردند و موارد شهادت طلبانه و ایثارگرانه را مستثنی می دانستند. در حالی که دورکیم معتقد است «واژه ی خودکشی دربرگیرنده ی هرگونه مرگی می شود که مستقیم یا غیرمستقیم از عمل مثبت یا منفی مشخص قربانی ناشی شده باشد و قربانی پیشاپیش از نتیجه ی عمل خود آگاه باشد.» تاکید عمده ی دورکیم بر این مساله است که عوامل اجتماعی بیشتر از هرگونه عاملی (به ویژه روان شناسی) بر خودکشی تاثیر و دخالت دارند که با دو متغیر مستقل یکپارچگی و هنجار مسأله را تشریح می کند.
وی اذعان می کند که سه هدف اصلی از نگارش کتاب خودکشی  داشته است:
هدف کاربردی: جهت یافتن راه حل جلوگیری از مساله ی خودکشی که در آن زمان شایع بود
هدف نظری: جمع آوری داده و تدوین فرضیه و نظریه.
هدف متدولوژیک: استفاده از روش مقایسه ای وگونه شناسی وارائه ی نوعی روش تحقیق علمی جهت بررسی مسائل جامعه شناسی
طوریکه قبلا خاطر نشان نمودم هدف موردی ایمیل دورکیم در کتاب خودکشی تیوریزه کردن پدیده عوامل خود کشی است ولی به طور بنیادی و کلی می خواهد به اثبات برساند که رفتار های اجتماعی افراد محصول ساختار هاو نهاد های اجتماعی است. با گرفتن همین فرض،  وی خود کشی را نیز یک پدیده اجتماعی می داند که توسط نهاد ها و ساختار های اجتماعی تعیین می شود پس نباید به حالات روانی فرد و محیط کوچک تر نظیر تیره شدن روابط اعضا در خانوده گی نسبت داده شود. وی برای اثبات این فرضیه به این واقعت تاریخی اشاره می نماید که خودکشی در یک طیف بزرگ از شواهد احصایوی در همه جوامع به طور نسبتا ثابت وجود داشته است و به یک مقدار نسبتا ثابت افزایش  می یابد. اشخاصی که قبل از دورکیم به  تحلیل این پدیده پراخته بودن به این نتیجه رسیده  بودن که میزان خود کشی تابع فاکتور های چون نژاد، موسم، شرایط جوی و مشکلات خانواده گی، مشکلات روانی و فقر اقتصادی می باشد. ولی دورکیم این همه فرضیه ها را نمی پذیرد و برخلاق آنها به موارد اشاره می نماید که شاهد نقض همه این فرضیه ها است. طوریکه اکثرا در کشورما  فقر اقتصادی را یکی از عوامل عمده  خود کشی زنان محسوب می شود ما توجه خود را در این بخش از مقاله  به  خلاصه ی آن بخش از کتاب خودکشی معطوف می داریم  که دورکیم  دخالت تعیین کننده ای  عوامل فردی را در آن  مردود اعلام می کند:
این یک واقعیت شناخته شده است که بحران های اقتصادی در گرایش به خودکشی اثری تشدید کننده دارد اما  تاثیر این بحرانها به چه چیزی وابسته است؟ آیا به خاطر آن است که بحرانها موجب افزایش فقر میشوند؟ آیا به خاطر دشواری غیرقابل تحمل زندگی است که خود را می کشد؟ ص  ۲۸۵
گرچه بحران های صنعتی موجب افزایش خودکشی می شوند ولی نمیتوان نتیجه گرفت که این افزایش به سبب فقر است. زیرا بحران های حاصل از رفاه نیز به افزایش خودکشی می انجامد. به دلیل ایجاد آشفتگی هایی در نظم اجتماعی و برهم خوردن تعادل اجتماعی، حتی اگر با رفاه بیشتری همراه باشد که زندگی عمومی را حیات بخش تر کند، افراد را به سمت مرگ ارادی می راند. هر بار که نظامهای جدیدی در قالب های اجتماعی اتفاق افتد، چه وابسته به رشد ناگهانی یا به فاجعه ی غیرمنتظره باشد در این شرایط انسان به راحتی خود را می کشد. ص۲۹۰٫
در واقع در حالت بحران های اقتصادی ترتیب و نظم طبقاتی به هم می خورد و ناگهان برخی از افراد در موقعیت های متفاوتی نسبت به کسان دیگر و گذشته ی خود قرار می گیرند. لذا باید یا از خواست و تمایلات خود بکاهند و نیازهای خود را محدود کنند یا وارد رقابت های بی قانون و زیاده خواهی شوند. در هر دو حالت، دورنمای آینده اشان  قابل اغماض و دشوار می شود در حالت دوم خواست ها و توقعات افراد طوری است که ارضای آنها غیرممکن است. بلندپروازی هایی که به شدت تحریک شده و همواره فراتر از نتایج به دست آمده پیش می رود بنابراین همه طبقات درگیرند. ص۲۹۹
سومین نوع خودکشی در نتیجه تغییر نطام ها  به این دلیل است که فعالیت انسان ها نامنظم شده و انسان ها از این امر در رنج هستند. (ص۳۰۷)
در جای دیگر دورکیم می نگارد که هزینه های گزاف زندگی علت خودکشی نیستند. (ص۲۲۹)
بعد از آنکه ایمیل دورکیم دخالت همه عوامل فردی را  در دست داشتن  شیوع این پدیده مورد نقد قرارمی دهد، توجه خود را به عوامل ساختاری خودکشی معطوف کرده است. وی چهار گونه از خودکشی را که از عوامل اجتماعی سرچشمه می گیرد تحت برسی قرار می دهد ؛ خودکشی خودخواهانه، خودکشی دیگر خواخواهانه، خودکشی انومی و خودکشی قدرگرایانه  وی در تعریف خودکشی خود خواهانه چنین می گوید؛ این نوع خودکشی زمان به وقوع می پیوندد که فرد نتواند  عمیقا خود را در در نورم ها، ارزش های اجتماعی  مدغم نماید.   و یا به گفته دیگر شخص هنگامی مرتکب این نوع خودکشی می شود  که پیوند آن با اجتماع ضعیف شود.در مورد نوع دوم خودکشی- خودکشی دیگر دوستانه  ایمیل دورکیم می گوید: همانطور که ملاحظه شد، چنان که فردگرایی افراطی به خودکشی منجر شود، بی توجهی نسبت به خود نیز همان اثر را با خود دارد. به همان ترتبت زمانی که فرد در وحدت کامل به جامعه قرار داشته باشد نیز به آسانی می تواند مرتکب خودکشی شود (خود را فدا کند). (ص ۲۵۱)
به طور مثال خودکشی زن زمانیکه شوهر خود را ازدست می دهد که  این رسم در هند برای مدت چندین قرن ادامه داشت و یا خودکشی پیروان مذهبی در نتیجه فوت رهبر شان. نمونه این نوع خودکشی ها را می توانیم در میان مردم چاپان مشاهده نمایم. وقتیکه  یک جاپانی امروزی مرتکب جنایت علیه مردم و یا دولت شود، اکثرا برای رهایی از عذاب وجدان خودکشی می کند.
نوع سوم خودکشی انومیک می باشد. این نوع خودکشی در جوامع ابتدایی و کم تر پیشرفته عمومیت دارد  زمانیکه  گسستگی در تعادل، حتی اگر با رفاه بیشتری همراه باشد که زندگی عمومی را حیات بخش تر کند، افراد را به سمت مرگ ارادی می راند.
هر بار که نظام های جدیدی در قالب های اجتماعی اتفاق افتد، چه وابسته به رشد ناگهانی یا به فاجعه ی غیرمنتظره باشد در این شرایط انسان به راحتی خود را می کشد. (ص۲۹۰)
نوع سوم خود کشی عبارت است از خودکشی قدر گرایانه این نوع خوکشی از انظباط مفرط  که توسط نورم های، ارزش ها و نهاد های جامعه بدون اینکه فرد در اجتماع ادغام شده باشد، اعمال می شود به وقوع می پیوندد. نمونه با رز آن خودکش برده ها.
اکنون به موضوع اصلی تحت برسی خود  یعنی خود کشی زنان بر می گردیم که در چند سال اخیر فزونی چشمگیری بافته است. طبق امار ها ثبت شده واقعات خودکشی زنان در کشور ۹۰ % تمام خودکشی را نشان می دهد.لیکن متاسفانه در توضیح میزان بالای  این پدیده در قشر زنان  اکثرا به شکل پوزش آمیز گقته  می شود که خودکشی در بین قشر زنان در ده ها گزشته نیز موجود بود ولی ثبت ارقام رسمی نمی شود اکنون به دلیل اینکه ثبت ارقام رسمی می شودن  این ازدیاد نمایان می شود.  بنده با آنکه با این ادعا چندان  مخالفت هم  ندارم  در عوض هدف از نوشتن این مقاله  عبارت است از کشف کردن علل تناسب بالای سهم  ب خود کشی زنان در مجموعی خودکشی ها که درمیان هر دو جنس که در سال ها اخیر صورت گرفته است. یک میزان  از خودکشی ممکن است عادی باشد طوری که دورکیم اعتقاد دارد لیکن این افزایش  تناست بالای میزان خودکشی زنان نستب به مردان است  که بیمارگون و یا غیر نورمال  است.  در تمام اعصار، تمام جوامع میزان خودکشی زنان نسبت به مرادان کم تر بوده است ولی در کشور عکس آن را مشاهده می کنیم. همین تناسب بالای خودکشی زنان پرسش بر انگیز است نه مطلق  ازدیاد خودکشی.
اکنون  برای برسی پدیده  سطح بالای میزان خودکشی میان زنان باید تمام عواملی محتمل را دریک حصر استقرایی محدود نمایم  ثانیا  دست داشت هر یک فاکتور را  در روشنی ارتباط منطقی و شواهد تجربی تحت برسی قرار می دهیم .  فقر اقتصادی نمی تواند عامل تعین کننده خود کشی در میان قشر زنان در دهه اخیر کشور باشد، زیرا  میزان فقر در کشور نسبت به دهه گزشته مسلما کاهش یافته است  پس چگونه فقر می تواند عامل خودکشی تلقی شود علاوه بر آن اگر فقر عامل تعیین کننده خودکشی می بود پس مردان  به دلیل ایفا کردن نقش  نان آور خانواده، باید مستعد تر برای خود کشی می بودند!. فرضیه دوم بی سوادی نیز عامل ازدیاد میزان خود کشی در میان زنان شده نمی تواند زیر سطح سواد زنان در دهه  کنونی مسلما افزایش یافته است. بیماری ها روانی نیز انگیزه خودکشی زنان شده نمی تواند زیر نمی توان شیوع بیماری ها روانی را صرف در قشر زنان  ثابت کرد. برعکس این همه فرضیه ها فریبنده، خودکشی از عوامل بنیاد ی تر نظیر بر هم خوردن نظم و تعادل اجتماعی، تغیر در نورم ها و نظام ارزشی، فقدان نظم اجتماعی، دگرگونی در توقعات در نقش جندر  که همه باعث یک حالت انومیک (بی هنجاری) شده است، سرچشمه می گیرد. در همین وضعیت است که  هنجار ها و مقررات  متزلزل شده است که افراد در وضیعتی  قرار گرفته اند  که هنجار های اجتماعی چندان مورد توجه قرار می گیرند. در نتیجه افراد جامعه دچار سردرگمی می شوند. همین شرایط باعث خودکشی در قشر زنان می شود. خوب اگر یک اشکال مطرح شود که همه دگرگونی های که تذکر داده شاید می بایست با عث افزایش خودکشی در مجموع می شود ولی ادعای  مقاله پی گیری عوامل ازدیاد مطلق خود کشی نسیت بلکه سهم بیشر خود کشی زنان درمجموع خودکشی است. پس عوامل مذکور چه سان باعث افزایش خود کشی در بین قشر زنان می شود؟ پاسخ را باید این طور مطرح کرد که دگرگومی ها مذکور همه باعث دگرگونی جهان بینی زنان می شود که در نتیجه قشر زنان در صدد این می شود که نقش های و انتظارات سنتی خود را مورد تردید قرار دهند. ولی این تغییر در جهان بینی زن با تمام مولفه های آن هم زمان توسط  دیگر اعضای  مرد خانواده به رسمیت شناخته نمی شود در این صور ت با مقاومت آنها روبرو می شوند که در نهایت باعث برهم خوردن تعادل نظام خانواده می شود.  در شرایطی که مردان از نقش های سنتی زنان سود می برند  اصرار به استمرار این وضیعت می کنند   در حالیکه زنان به تغییر ان، بروز تنش ها امر طبیعی است که باعث ایجاد انگیزه خود کشی در زنان می شود ونه مردان.
اکنون سیاق بحث  خود را به  برسی این واقعت فرهنگی معطوف می داریم که چطور بعضی رسوم های نا خوش آیند و و سرکوب گر توانسته است برای مدت ها به حیات خود ادامه دهد. بعضی از غرایز چنان پر قدرت است که نمی تواند بالا ان به واسطه انگیزه های فردی تسلط داشت ولی مشاهده می کنیم که در بعضی فرهنگ ها نورم ها اجتماع توانسته است  این غریزه های  بنیاد ی افراد  را نیز مهار  نماید.  و در بعضی موارد نورم ها فرهنگی توانسته است  که بعضی اقشار اجتماعی را به درونی کردن نقش های غیر قابل تحمل وادار و به پیروی ازنورم های با اجتماع همنوا می کند. تجرد راهبان بودایی و رسم خود سوزی زنان هنگام فوت شوهر در هند را می توانی مثال آورد.  این پدیده که فرد رفتار خود را با نورم ها ی جامعه علی رغم مقاومت و نا رضایتی فرد  با نورم های جامعه .وفق می دهد،  در روان شناسی و و جامعه شناسی درونی کردن و یا انطباق  نامیده می شود.  پرسش اساسی این است که چرا فرد با وجود نا رضایتی و تحت فشار یک نورم  نا خوشایند جتماعی را درونی می نماید. اگر بتوانیم که این استعداد و یا میکانیزم  را شناسی نمایم به ما یاری خواهد تا در عدم موجودیت آن،  طغیان و تمرد فرد را در مقابل نورم ها اجتماعی  توضیح نمایم. فرد به دلایل مختلف می توان نورم های جامعه را درونی نماید. زیگوند فروید بنیان گزار روانکاوی چنین استعداد ها را میکانیزم ها دفاعی نام گزاری می نماید زیگموند فروید اذعان دارد که انسان  با مسائلی در زندگی خویش مواجه است که فشارهای روانی و اضطراب بی‌سابقه‌ای بر وی تحمیل می‌کنند. از تحصیل و رقابت‌های علمی، سیاسی،  اقتصادی و نورم های ناخوشایند جامعه  گرفته تا آلودگی هوا و محیط زیست در کنار پدیده‌های طبیعی همچون زلزله، سیل و مرگ تنها گوشه‌ای از حوادث و رویدادهایی هستند که موجب شده شیوه¬ی مواجه و مقابله با آن¬ها و کاهش فشار و استرس‌های ویرانگر به عنوان موضوعی حیاتی برای روان‌شناسان مطرح شود. زیگموند فروید  میکانیزم های دفاعی را چنین تعریف می کند :
مکانیسم‌های دفاعی شیوه‌هایی هستند که افراد به طور ناخودآگاه در برابر رویدادهای اضطراب آور به کار می‌برند، تا از خود در   برابر آسیب‌های روانی و از دست دادن عزت نفس، محافظت کنند.
هنگامی که امیال و آرزوهای فرد با موانع اجتماعی مواجه شود و تحقق آنها ممکن نباشد امکان دارد. فرد از میکانیزم دفاعی  سرکوب و الایش استفاده می نماید  که گاهی فرید این میکانیزم را واپس زنی هم می نامد، این گونه میکا نیزم نخستین و گسترده‌ترین مکانیسمی است که مورد استفاده قرار می‌گیرد. در این مکانیسم فرد می‌کوشد احساسات و انگیزه‌هایی را که موجب رنجش او شده‌اند، به قلمرو ناخودآگاه منتقل کند، به طوری که گویی هرگز وجود نداشته¬اند. امیال و خاطرات سرکوب شده از دسترس آگاهی فرد خارجند، و علی¬رغم تأثیراتی که بر رفتار و حالات فرد دارند، بدون فرآیند تحلیل روانی، از طرف وی قابل شناسایی نیستند. فکر می کنم این میکانیزم مناست ترین شیوه ا باشد که به یاری آن فرد در تمام اعصار وفرهنگ ها توانسته است تا به با نورم های نا خوش آیند جامعه کنار آید. ولی باید دانست که امیال و آزادی ها سرکوب شده به معنی انعدام و محوه آن نیست بکله آنها همچون آتش زیر خاکستری هستند که می تواند با فراهم شدن شرایط دو باره  شعله  ور شود. پس می توانیم اذعان داشت  که میکانیزم دفاعی سرکوب شیوه مناسب برآی درونی کردن نورم های  نا پسندیده جامعه برای افراد در لایه روان فرد است. اما ساختار های اجتماعی چطور فرد را وادار به پیروی از خود می کند؟
این سرست و طبیعت انسانی نیست که اندازه و محدودیت نیازمندی ها، امیال و آزادی  بشر را تعین کند. نیازمندی های و آزادی های فرد، اگر فرد را در انزوا از اجتماع تصور نمایم، نا محدود می باشد. و یا به عبارت دیگر اگر نیروی تنظیم کننده ای  فرا فردی وجود نداشته باشد که نیازمندی ها  و آزادی های انسانی را محدود نماید، سطح خواست ها انسان به طور نا محدود و تنش زا باقی خواهد ماند. اگر هیج چیزی نتواند این خصیصه انسانی را مهارنماید، همین امر منبع زجر و آزار انسان خواهد بود. پس بشر به یک نیروی تنظیم کننده نیاز دارد  که وجود فرا فردی دارد و نفوذ خود را بالای فرد به حیث یک نیروی  تنظیم کننده اعمال می نماید. جامعه توسط خاصیت تنظیم کننده ای که دار می تواند رفتار های اجتماعی افراد را انسجام بخشد حال اگر در تاریخ بعضی جوامع مشاهد می کنیم که جامعه  چه وجیبه ها و نقش ها غیر عادلانه را برای بعضی از افراد تعیین می کند، باشد شگفت زده نشویم زیرا اجتماع با نیروی اقناعی نظیر نهاد ها،نظام ارزش ها و نورم ها می تواند فرد را به رغم مقاومتش وادار به پیروی کند. رسم خود سوزی زنان در هند باستان هنگام فوت شوهر در عصر حاضر شاید برای مردم هند تعجب آور باشد ولی نشان دهنده این حقیقت است که چطور  حتی تعامل ها غیر عادلانه و پر خشونت توسط فاکتور ها متعدد که فرد را در اجتماعی ادغام کرده است وی را وادار به پیروی می نماید. از برسی رسم ساتی(خود سوزی زنان بعد وفات شوهر) در می یابیم که  تا چی حدی  مفرط، فرهنگ یک جامعه  یک نقش رای برای افراد می تواند تعیین کند. دلایل روانشناختی آنر قبلا توضیح دادیم.
اگر واقع بینانه بنگریم، زن در جامعه  ما به طور طور سنتی انسان ضعیف و درجه دوم  پنداشته می شود. طوریکه اقتصاد جامعه ما این باور را بالای قشر زنان تلقین کرده بود. زن در تاریخ ما شرایط دشوار زنده گی را پشت گزشتانده است ولی این همه روحیه تبعیض آمیز و خشونت بار نه با نیروی  جبر فزیکی بلکه به دلیل باور ها حاکم پذیرفته شده ودرونی بالای وی تحمیل شده . در همان شرایط، پذیرفتن همه نا برابری ها برای  زنان یک حالت به هنجار تلقی می شد.. پرسش این است که چطور این هنجار های زن ستیز و مرد محور توسط افراد جامعه در طول تاریخ پذیرفته می شد؟
در پاسخ، طوریکه قبلا به آن اشار ه نمودیم افراد تحت انزجار اجتماعی ازادی ها و امیان خود ره که توسط ساختار های اجتماعی محدود و یا نفی  می شود، توسط میکانیزم دفاعی به طور نا خو آگا  از سطح  اگاهی خود به نا خود آگاه خود می راند. بدین صور ت برای وی یک تسکین مصونوعی و موقتی فراهم می شود تا از اختلالات عصبی در امان باشد ولی باید خاطر که با گرفتن این میکانیزم دفاعی به معنی محوه کردن این آزادی ها و امیال سرکوب شده نسیت بلکه همیشه تمایل دارد که تحت شرایط خاص به عرصه اگاهی فرد سرایت کند و در زنده گی فر د باعث بروز تنش ها و مشکلات شود که در نتیجه  زنده گی عادی  شخص را دچار اختلال می نماید. در قسمت پاین مقاله به عوامل اشاره خواهیم کرد که این امیال و ازادی های سرکوب شده را به سطح اگاهی فرد می کشاند که خود باعث  تنش ها و  اختلالات اجتماعی  می شود که سر انجام  باعث ارتکاب جرم در مجموع و بالخصوص خودکش  در فشرزنان می شود.
همنوایی یا  پیروی  از هنجار های و واقعت های جامعه  را که اکثرا آن را  فشار گروهی نیز می نامیند در تحت تاثیر چند ین شرایط رو به تضعیف می گراید و یا به عبارت دیگر  موجودیت بعضی از شرایط  جرقه انشعاب را برای فرد از مسیر اصلی نورم های اجتماعی فراهم می سازد.: علت اول تقلید  برای فرد خیلی دشوار خواهد بود که علیه هنجار های و یا وجدان جمعی جامعه سر کشی کند در حالیکه طغیان علیه وجدان جمعی توسط بقیه افراد جامعه سرسختانه فرونشانده می شود. به طور مثال جامعه ی می تواند که برای یک رفتار منحرف  در بعضی موارد جزاه تعیین کند و نیز در بعضی موارد رفتار منجرف داغ ننگ را به خود همرا خواهد داشد.  ولی اگر رفتار منحرف و یا در تضاد با و جدانی جمعی نظر به هر علت که باشد شیوع پیدا کند در این صورت بقیه افراد به اسانی می تواند تا در مقابل هنجار های ایستاده گی نماید.   خوب ضعیف شدن قدرت تنظیم کننده و یا اقناعی جامعه چطور به ازدیاد خودکشی زنان می افزاید؟ در پاسخ باید اظهار داشت که این دیگرگونی در نظام ارزشها و باز تعریفی نورم در تمام سطوح وا قشار جامعه رخ نمی دهد بلکه تنها در جهان بینی بعضی قشر ها به طور مثال قشرزنان در حالیکه قشر های دیگر- مردان- به نورم ها و ارزش های سنتی کما سابق متعهد باقی می مانند . در همین شرایط تنش و منازعه میان افکار نو و کهنه ایجاد می شود. و یا به عبارت دیگر نورم ها و نظام ارزشی مترقی توسط بعضی ها به رسمیت شناخته نمی شود و آن را مردود اعلان می مایند در حالیکه  بعضی  برا ی به رسمیت شناختن آن به مبارزه مرگ و زنده گی تن نی دهند.
علت دومی که سبب تضعیف و جدان جمعی و کاهش قدرت تنظیم کننده جامعه می شود عبارت است  از تقسیم کار اجتماعی است.  افراد در جوامع عقب مانده  با هم دیگر بوسیله وجدان جمعی  پیوستگی پیدا می کنند  که این پیوستگی را دوکیم پیوستگی میکانیک نام گزاری می کند. در مقابل  در جوامع  صنعتی  همکاری و یا پیوستگی میان افراد جامعه توسط تقسیم کار انسجام پیدا کند این نوع پیوستگی پیوستگی ارگانیک نامیده می شود. با ذکر یک مثال نمونه هر دو نوع پیوستگی را روشن توضیح می دهیم. در جامعه که افراد عقب مانده ارتباط دختر با برادرد و پدر یک رابطه عاطفی و خانواده گی می باشد که توسط نقش های از قبل تعیین شده توسط هنجار های جامعه سامان می یابد که فرد در آن  داری هویت مستقل نمی باشد به طور مثل امیال و ازادی ها  دختر در چنین جوامع ما اهمیت ندارد آنچه مهم است انطباق دختر است با نظام خانوادکی و نورم های. ولی درست به عکس آن در جوامع که تقیشم کار نهادینه شده است ممکن است که دختر با برادر و پدر خود برای کسب یک شغل با هم رقابت کند. تنها چیزی که اهمیت دراد نفع شخصی است که برای آن رقابت می شود. در این شرایط نهاد فامیل به همه ارزشها آن اهمیت خود را از دست می دهد و یا دست کن حایز اهمیت ثانوی می باشد. برای پیشرفت جامعه گزار از پیوستگی میکانیک به پیوستگی ارگانیک حتمی و طبیعی می باشد. ولی این مرحله گزار خالی از تغییر ساختاری و ایجا د تنش های نمی باشد. یک شکل ایده آل  این گزار این است که به همان میزان که پیوستگی میکانیک از بین می رود به همان اندازه پیوستگی ارگانیک جای آنرا پر کند.مگر متاسفانه نظر به دلایل مختلف  اینگونه انتقال ایده آل کم نظیر است.
دربند بالای مقاله  به دو  سناریو اشاره نمودیم که در آن فرد علیه هنجار های گمان وی  نا پسندیده  فرصت طغیان  را در می یابد. ولی ضمنا تذکر دادیم که هر دو سناریو با تغییر و یا در آستانه دگونی ساختار ها اجتماعی همرا است که خالی از مستعد کردن افراد برای جرایم و بالخصوص خودکشی نیست. اگر گزار از سنت به سوی مدرنیته امر مطلوب و در عین حال اجتناب پذیر باشد چرا به تناسب بالای خودکشی زمان همرا است.
با به میان آمدن  تحولی که توسط جامعه بین المللی در افغانستان به وقوع پیوست پایه های نظم و پیوستگی موجود رو به  سستی گرایید. زن ها بیشتر برای بار نخست این فرصت را دریافت نمودند که صدای خود را در مقابل این نابرابری ها و تبعیض ها بلند نماید. عوامل عدییده در در این تغیر خود ا گاهی جدید نقش داشت ؛ از جمله می تواند به  نها دها مدافع حقوق بشری و زنان، حمایت های حقوقی، رسانه ها بصری، مهاجرت ها و فرصت های اقتصادی و اشترا ک زنان در قوه بشری نام برد. عوامل مذکور همه دست به هم داده یک نوع خوا آگاهی و جهان بینی جدید ی را را برای قشر زنان فراهم کرد که برای زنان یک سلسله آزادی ها که در تناقض با نظام ارزش ها کهنه و نورم های قبلی بود، به ارمغان آورد. چنین جهانبینی باعث شد که مقام زن و نقش وی در جامعه باز تعریف شود. ولی این همه شاخص های پیشرفت و تمدن چرا به ازدیاد خود کشی درمیان قشر زنان همرا شد؟  تحولی را که اشاره کردیم  باعث دگرگومی عمیق در ساختار جندر، نقش جندر و نهاد خانواده گردید ولی درهمه  این موارد تحقق آزادی و نقش جدید زنان توام با به رسمیت شناسی آن توسط مردان همرا نسیت. به دلیل همین دوگانگی جهان بینی مرد و زن است که زنان را وادار می کند تا در ستیز با مردان قرار بگیرد. و در ننتیجه ی مقاومت مردان باعث خشونت ها در عموم و و بالخصوص خودکشی می شود. می تواند از مودر که عام یاد آور شویم. حین گزینش شوهر، دختر این انتخاب را حق بشری خود می داند ولی              والدین و و دیگر اعضای مرد خانواده اطاعت دختز را از فرامین خانواده مسولیت و وجیته اخلاقی  دختر می داند در این دوگانه گی دید گاه ها نتیجه چی خواهد بود؟ یا فرار از منزل و یا خودکشی راه  سوم منتفی است زیرا دیگر نورم ها خانواده نمی تواند دختر را به فرمانبرداری از فرامین خانواده وا دار نماید. می توانیم چنین حالت را تضاد هنجار ها توصیف کرد. و همین بی هنجار ی و تعارض هنجار ها نمی توان همبستگی بین افراد را حفظ کند که در تیجه فرد منزوی از جامعه دست به خود کشی می زند.
اکنون پرسش این است که در مهار این پدیده چی میتوان کرد. باید ارزش ها سنتی را باید تقویه کرد باید به سنت برگشت؟ این ستراتیژی نه ممکن است و نه عملی. به همین دلیل باید پذیرفت که پدیده خودکشی در قشر زنان در شرایط گزار از سنت به تجدد یک امر طبیعنی است. نمی توانیم عقربه ساعت را به عقب برگردانیم ولی باید مواظب باشیم تا ساعت وقت درست را نشان دهد. نمیتوانیم به سنت برگشت ولی باید مواظب باشیم که وقت مناسب  برای پذیرفتن تجدد کی است.

ستاسو نظر