ماهنامۀ روانشناسی

شمارۀ چهارم ماهنامۀ روانشناسی

نگاه روانکاوانه به سیاست

سرمقاله

تاثیر پذیری متقابل سیاست و روانشناسی را میتوان در تحولات قرن بیستم، جستجو کرد. در قرن بیست بود که با وقوع تغییرات گسترده ی سیاسی اندیشمندان علوم سیاسی و روانشناسی بر آن شدند، تا به یک تعداد سوالات بسَا مهم جواب های قناعت بخش و وضاحت بیشتری بدهند. از این رو جستجوی منشای گرایش های سیاسی، نحوی شکل گیری و تغییرات در تفکر سیاسی و سیاسیون، چگونگی وقوع و شکل یافتن انقلاب ها در جوامع مختلف، از بین رفتن نظام های سیاسی و ده ها نوع سوال دیگر، دروازه ی را به سوی حوزه ی علمی مستقل و مشترک علوم روانشناسی و سیاست باز نمود.

بیشترین و عمده ترین مفاهیم سیاسی با روانشناسی، زمانی تلفیق شده است، که یادی از حوزه ی مشخصی و جداگانه ی در کار نبوده. فروید برای اولین بار، کوشش های در شناخت جنگ و چرایی آن انجام داد. فروید در سال های ۱۹۱۵ و ۱۹۳۳ با نوشته های جداگانه ی خود تحت عناوین “اندیشه های درباره جنگ و مرگ” و “چرا جنگ؟” باب بزرگ و وسیع را در روابط روانشناسی، سیاست و رویکرد های از روابط بین الملل و میان انسانها بنابر منافع سیاسی مطرح ساخت.

“کارل گوستاو یونگ” نیز به عنوان یک اندیشمند بزرگ علم روانشناسی، بحث های متعدد و مختلفی در باب سیاست مطرح داشته است. در جایی از یونگ چنین یادی صورت گرفته: “دغدغه های وی [یونگ] حفظ فردیت، حقوق بشر و آزادی فرد و جلوگیری از پیدایش یک دولت توتالیتر و متمرکز قوی یا تغییر چنین رژیمی در صورت وجود داشتن بود. البته نه از راه شیوه ی قهر آمیز سیاسی انقلاب و یا اصلاح سیاسی، بلکه از راه دگرگونی فرد، فرد انسانها.”

“یونگ” با ازدیاد نمودن بحث جدید به حیطه ی ناخودآگاه نقش جمعیت، ملل و یا یک ملت را مهم می نماید و قایل به نوعی سایه ی جمعی نیز در ضمیر ناخودآگاه جمعی یک ملت یا ملل است که این امر موضوعی به نام تاثیر ناخودآگاه جمعی بر سیاست را ضروری میسازد.

فرهنگ، شخصیت و ایدیالوژی به عنوان سه مفهوم پیوسته در روانشناسی سیاسی از اهمیت خاصی برخورددار است. از نگاه اینکه بتوانیم به رژیمهای متعدد سیاسی بپردازیم و آن را از دید روانکاوی کالبد شکافی نماییم، نقش منش فردی، اندیشه سیاسی، رژیم سیاسی و جنبش سیاسی ارزشی خاصی پیدا میکند.

جان استورات میل زمانی میخواهد دو نوع نظام متفاوت که بر منش و رفتار فردی تاثیر میگذارد، توضیح کند، میگوید: این تأثیرات باعث میشود که رفتار فردی تبدیل به رفتار ملی گردد. از این رو ما در نتیجه دارای دو نوع شخصیت متفاوت هستیم که دستارود دو نظام سیاسی متفاوت است. استوارات میل این دو نظام سیاسی را استبدادی و دیموکراتیک معرفی میکند.

ارزیابی و ارزشیابی آزادی در حوزه ی نظام های سیاسی و تاثیرات بر ساختار جوامع، مهمترین بحث دیگری است که روانشناسی سیاسی آن را مطرح میکند. اریک فروم نظریه پرداز و روانکاوی برجسته معاصر در باب آزادی های نظام دیموکراتیک، آن را به دو نوع آزادی تقسیم بندی میکند که تاثیرگذاری گسترده ی در شکل گیری رفتارهای اجتماعی و سیاسی ایفا میکند.

نقش روانشناسی در حوزه ی علم سیاست را باید برجسته ساخت و در تکوین و تدوین تفکر سیاسی از آن کار گرفت. جوامع که در حال بیرون رفت از مرحله ی گذار پس از جنگ هستند، جداً احتیاج دارند که سیستم های سیاسی شان از دید ارزشیابی های روانی بگذرد.

افغانستان به عنوان یک جغرافیه ی سیاسی در حال بیرون رفت از یک مرحله سخت جنگ تلقی میشود. تصمیم گیری های سیاسی باید بر مبنای تفکر ملی که از دید مردم دارای قابلیت های همگرایانه باشد، برخوردار گردد. صلح، تفاهم با مخالفین مسَلح، ایجاد یک اداره ی سالم دولتداری، عرضه ی خدمات بهتر به مردم، رعایت توازن در توزیع قدرت سیاسی، ارج گذاری و پاسداری ارزش های حقوق بشری، آزادی های فردی و جمعی و اشتراک متوازن همه ی مردم در تصمیم گیری های کلی و جمعی جز موارد و نشانه های اند، که روانشناسی سیاسی با تحلیل آن ها میتواند به تفکر سیاسی رهبران، راه پیدا کند.

د ښکته کولو لپاره یې دلته کلیک کړئ / برای داونلود کردن اینجا کلیک نمایید

ستاسو نظر