فلسفه

نسبی گرایی فرهنگی و روش شناختی

در حالیکه پارادآیم ها، نظریه ها  و به تبع آن روش های جدید در علوم اجمتاعی در جوامعی علمی جهان حادث  می شود، این تغییر به عرصه¬ ی نظریه و نظریه پردازی در کشور ما تا حال تسری  نیافته است. دلایل این عدم تسری را نیز می¬توان به علل مختلف از جمله  این باور نادرست که  تیوری ها علوم اجتماعی مطلق و مستقل از زمینه اجنماعی و فرهنگی اند، نسبت داد.
این مسأله به نظر من مهم آمد که درباره اینکه «نظریه های اجتماعی چگونه در یک اجتماع شکل می‌گیرد، نظریه پردازی چگونه فضا و شرایطی را باید داشته باشد تا شکل بگیرد و گسترش ‌یابد»  بحث نمایم. به همین دلیل،  این مقاله را برای بحث درباره  نسبی گرایی فرهنگی و نسبی گرایی روش شناختی در علوم اجتماعی اختصاص نمودم.
آنچه یک دانش  را از دانشهای دیگر ممتاز می سازد ، در قدم نخست،  موضوع و ثانیا روش پژوهش آن  است. پیشرفت هر علم مدیون روش درست آن می باشد.  پیشرفت را که در علوم طبیعیی عصر حاضر مشاهد ه می کنیم، بدون به کار گرفتن روش کارا ممکن نبود؛ متاسفانه روش  تحقیق در علوم انسانی و اجتماعی تا حال  به آن سطح از پختگی خود نرسیده است که با علوم طبیعیی قابل مقایسه باشد. این مشکل را نیاید به نا توانی های نظریه پردازان نسبت داده شود بلکه تا حدی وسیعی  نفس موضوع علوم انسانی به نسبت غامض بودن عوامل انسانی و فرهنگی، باعث این عقب ماند گی شده است. با درک همین رکود روش شناختی، در ده های اخیر یکی از گرا یشهای عمده در فلسفه علم عصر حاضر  به سوی  نسبی گرایی در مجموع و بویژه نسبی گرایی روش شناختی ، مشاهده می شود.
برمی گردیم  به مسایل مبرم  اجتماعی و سیاسی زور گار کشور ما و ماهیت شیوه ی که برای تحقیق مسایل اجتماعی و سیاسی وبه ویژه در مورد  مسایل سرنوشت ساز و  حیات سیاسی کشور به کار گرفته می شود. برای تقرب ذهنی خواننده،  یک پرسش را با خواننده محترم مطرح مینمایم  : آیا حین بررسی مسایل اجتماعی و سیاسی کشور  به کدام نظریه ها روش ها و پرادآیمهای علوم اجتماعی تمسک می شود و یا در طرح و تدوین پالیسی ها ، ارایه کردن ستراتیژی ها و کنترول اجتماعی به کدام ابزار علمی رجوع می شود ؟ هدف بنده این نیست که جامعه  علمی، سیاست دانان و فعالین مدنی، سیاسی  کشور در بررسی مسایل سیاسی فاقد هر گونه روش علمی است؛  بلکه منظور بنده مطرح کردن این پرسش است که جوء حاکم اجتماعی سیاسی و مرحله تکامل اجتماعیی را که ما پشت سر می گزاریم ، خواستار چه گونه تیوری و روش تحقیقی است. همین که ما از پیوند روش تحلیل با شرایط اجتماعی سخن می گویم،  ظمنا به نسبت گرایی روشی توجه داریم. هدف این مقاله نیز وضاحت بیشتر همین نسبی گرایی روشی است.
. این خیلی واضخ است که اختلاف نظرها ، دیدگاه ها و نحوه گونا گون نگرش ها به مسایل و مطرح کردن راه حل های مختلف مستلزم تنوع زیر بنای فکری ، بینش کلی و تعهد پژوهشګر به نظریه و مکتب ویژه علوم اجتماعی می باشد؛  ونیز الزاما از آن سر چشمه می گیرد . در بخش بعدی مقاله به  وضاحت بیشتر این ادعا می پردازیم؛ ولی دراین مقام می خواهم به بعضی ازموارد  نا هنجاری های روش شنا ختی اشاره کنم که همه ما در ان به طور آگاه و یا ناخود آگا گرفتار هستیم . این که پیش بینی در تاریخ امکان پذیر است یا خیر نمی خواهم آنرا تحت برسی قرار دهیم؛  فعلا توجه خود را به به چند پرسش معطوف می داریم: در کشور ما  چرا سناریو ها متضاد و  گوناگون در باره   حیات سیاسی کشور پیشگویی می گردد  و چرا راه حل های مختلف متضاد  برای بحرانها ی سیاسی و اجماعی کشور  ارایه و تجویز  می شود. چرا در بستن یک پیمان نظامی با کشور دیگر، حامیان و مخالفین یک دیگر را به خیانت ملی متهم می نمایند؟  همین اختلاف دیدگاه ها ، آرایه  را ه حل های مختلف، فورمول بندی  استراتیژی ها ی غیر عملی، نا مکشوف بودن اولویت ها، نادیده گرفتن شرایط عینی و عدم درک محرکات تغییر؛ این  همه  از عدم موجودیت روش مناسب و متفق علیه درمیان جامعه علمی، دولت مردان و فعالین مدنی و سیاسی کشور حکایت می کند . نمی توان این نا هنجاری ها را یک اتقاق و یا امر طبیعیی دانست؛  بلکه باید ریشه  آن را در نارسایی و  تنوع روش های تحقیق  پی گیری کرد؛  زیرا از یک روش کارا و مسلم و یا پرادآیم پذیرفته شده نمی توان به نتایچ متضاد رسید.
با نداشتن تعریف جامع و مانع از روش کارا و یا گسترده بودن مفهوم آن، لا اقل در این مرحله، شاید در باره  مصداق آن حدس ها و بر داشت های  متعد دی  در ذهن خواننده خلق شده باشد که شاید ایزم ها و لوژی های زیادی را در بر بگیرد؛  همه اینها می تواند که حاوی بخشی از مفهوم روش کارا باشد.  ولی  تا این لحظه نمی توانیم مصداق درست این  روش  را واضح کنیم؛  زیرا نمی توانم با فرض گزینش یکی از آنها روشی دیگری رابه غیر علمی بودن متهم کنیم.  اینکه منظور از روش علمی چی است و نزد ما کدام روش باید علمی پنداشته شود،  بهتر است از ویژه گی های روش علمی بحث صورت گیرد تا خطوط کلی این روش را ترسیم نمایم .بنا بر این، پرسش را اینطور مطرح می کنیم که  کدام ویژه گی ها میتواند  یک روش را  اعتبار علمی اعطا نماید ؟ در پاسخ می توانیم توضیح داد که یکی از مشخصات بارز این روش  در قدم نخست عبارت است از آرایه کردن قواعدی است که پژوهشگر را قادر می سازد که تا شرایط و اوضاع  اجتماعی مورد پژوهش را توضیح،  تبین و در صورت نیاز وامکان  پیش بینی نماید. ثانیا این قواعد باید توانایی این را داشته باشد که اوضاع باهنجار را از بی هنجاری و بیمار گونه تفکیک نماید. در قدم سوم باید این روش قادر باشد که یک چارچوب فکری را ارایه کند که دربستر و چوکات آن راه  یافت های را انگشت نما کند که مسیر درست را برای حل مسایل اجتماعیی و سیاسی تعبین نماید وهمچنان داینامیزم های معقول و عملی تغییر را تسهیل بخشد .
شاید در وهله  نخست در ذهن خواننده محترم این پرسش خطور کند که تا حال چنین روشی در دسترس است که حاوی این همه صفات باشد؛ پاسخ باید خیلی محتاطانه و بدون بلند پروازی باشد. اینکه چطور شرایط اجتماعی،  تکوین و بسط روش شناختی را میسر ساخته است، لازم است به موارد ذیل توجه کنیم.
اگر به تاریخ مکاتب فلسفی اجتماعی و سیاسی غرب دقت کنیم ، متوجه می شویم که در میان تفکر و شرایط عینی آن ارتباط خیلی مستحکم وجود داشته است. نوع این ارتباط را می توانیم در اشکال مختلف مشاهده و از جوانب مختلف بررسی  نمایم . یکی از نمونه ها آن به  این معنی است که شعور اجتماعی وجدان اخلاقی  این ملت ها همواره در یک رابطه تنگا تنگ با شرایط عینی آن در حال تکامل بوده است.  اگر به منفور ترین مکاتب فکری تاریخ اروپا متوجه شویم  در اخرین تحلیل درمی یابیم که این طرز تفکرنیز زاده شرایط عینی یک مرحله تاریخی بوده است.  در مجموع اگر ژرف بینانه دقت کنیم در می آبیم  که  تمام مکاتب فلسفی اجتماعی سیاسی و اخلاقی غرب علی الرغم مدعی جهانی بودن شان،  خاستگاه  و صبغه غربی دارد و تیوری های علوم اجتماعی هم ازاین امر مستثنی نیست. خیلی جالب اینکه حتی در بعضی از موارد، حس میهن پرستی در میان جوامع علمی این ملت به فلسفه و نظریه پردازی شان سرایت کرده است.  به  طور نمونه،  واکنش هگل در  برابر انقلاب فرانسه نیز حاکی از دیدگاه نسبی گرایانه فرهنگی هگل است. با آنکه  هگل اعتفاد داشت که انقلاب فرانسه یک رویدادی مهم تاریخی است؛ که روح  به واسطه آن به یک مرحله بالا تر از تکاملش ارتفاء نموده است؛  ولی با آن هم چون که ایده های  انقلاب فرانسه را که ازطرف انقلابیون فرانسه مطرح می شد، برای یگانه گی المان درآن مرحله  رشد ساختار ها سیاسی  آلمان زیانبارتلقی می نمود.  هگل در مقابل انقلاب  فرانسه  واکنشی عجیبی داشت؛  بر حسب هستی شناسی هگل،  همه مفاهیم به شمول ایده آزادی  به حسب ضرورت درونی خود در فرهنگ و تاریخ  ملت تکامل می کند. در خصوص  مفهوم آزادی که در انقلاب فرانسه مطرح شده بود وی اذعان داشت که این نوع آزادی از ضرورت داخلی ایده آزادی سرچشمه نگرفته؛  بلکه از جانب اشخاص مثل انقلابیون فرانسه مطرح شده است.  یا به عبارت دیگر،  آزادی با آن محتوای که از جانب عده از اشخاص مطرح می شود،  پذیرفتنی نیست زیرا برای قبول کردن آن اقتضای جهانی تا حال تهیه نشده است. از همین جهت وی این نوع آزادی را آزادی مطلق،  بی میانجی و بی واسطه نا مگزاری می کند  که با دوره رعب، ترور انقلاب فرانسه مصادف بود.  با بیان این مطلب می توانیم یک نوع گرایش نسبی گرایانه فرهنگی را در فلسفه هگل مشاهد کنیم.  همچنان نباید آثار  و نظریه پردازی مکتب  جامعه شناسی  ایمیل دورکهایم جامعه شناسی مشهور فرانسوی را یک اتفاق و یا یک ابتکار خود جوش تصور کرد. کار علمی ایمیل دورکایم نیز زاده شرایطی نا به هنجار اروپا  چند دهه اخیر قرن نزده و آغازقرن بیستم می باشد، آغاز می شود. کار علمی دورکهایم با یک پرسش در باره  مشکل محیط اجتماعی اروپا آغاز می شود که چه گونه افرادی خود خواه  که هر فرد منافع شخصی خود را دنبال می کند ونیز منافع خود را به منافع همه گانی ترجیح می دهد، تشکیل جامعه می نماید؛  زیرا تشکیل  دادن جامعه به اساس همکاری و تعاون می تواند  امکان پذیر باشد. با طرح همین پرسش بود که وی در جستجوی  عواملی شد که می تواند با عث همبستگی افراد در جامعه می شود.
خلاصه مطلب اینکه تمام مکتب ها ی فلسفی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی ،ستراتیژی های تغیرو حتی تیوری ها و پرادآیم ها (فرضیه اساسی) از محیط خاص خود که توسط متفکرین درک می شد، تاثیر پذیر می شوند . برای وضاحت بیشتر این مدعا می توانیم از نظریه تغییر پرادایم توماس کوهن که  یکی از پیشتازان فلسفه تحلیلی است، مساعدت گرفت. وی اذعان داشت که فرضیه ها ی اساسی  همه علوم اعم از طبیعیی و اجتماعی با لزوم دید جامعه علمی تغیر و عوض می شود. بر خلاف کارل پوپر، توماس کوهن عقیده داشت زمانیکه علوم با بحران روشی مواجه می شود جامعه   علمی نا گذیر فرضیه های پذیرفته شده قبل از بحران را تغییر می دهد و نظریه های جدید را به اساس فرضیه های جدید پایه گزاری  می کند.  یکى از نظریات محورى آثار  توماس کوهن این است که دانشمندان در داورى هایشان صرفا بر پایه عوامل خودآگاه و قواعد روشن عمل نمى کنند و عوامل دیگر از جمله عوامل جامعه شناختى و اجتماعى نیز در کارشان تأثیرگذار اند. میشل فوکو در کتاب «دیرینه‌شناسی دانش»، به صراحت توضیح می‌دهد که نظریه، دانش و گزاره در درون یک مجموعه از نهادهای فرهنگی و اجتماعی شکل می‌گیرد که این نهادها  ایدئولوژیک هستند و با سازوکارهای قدرت به پیش می‌روند.
با فرض پذیرفتن آنچه را که در پراگرافهای بالای تذکر یافت، در می یابیم که ما به یک نوع نسبی گرایی روشی تمایل داریم. یعنی اینکه روش ها،  تیوری ها و پرادآیم های علوم از اوضاع اجتماعی و سیاسی  تاثیر پذیر اند. ولی مسلم پنداشتن این تز در در وهله نخست  متناقض  به نظر می آید؛  زیرا روش علمی حاوی قواعد علمی جهان شمول است که با نسبی گرایی میتودیک ظاهراً در تناقض است. ولی در حقیقت هیچ تناقض از این نوع  در میان نیست؛ با روشن کردن  خطوط کلی، دامنه و ومحدودیت های  روش مورد نظر،  این اشکال از میان برداشته می شود . شاید به نادرستی تصور شود که روش تحقیق  را که ما پیشنهاد می کنیم روشی باشد کاملا بدیع و نا مانوس ولی اینطور هم نیست زیرا ضروری نیست که در موجودیت تیوری ها و مکتب های فراوان به  ایجاد تیوری جدید مبادرت کنیم بلکه باید ازمجموعه آنها بعضی را برگزید؛ پس  معیار این گزینش چه شده می تواند ؟ پاسخ به این پرسش خیلی حیاتی است در عین حال ما در این گزینش مخیرهم نیستیم؛  زیرا شرایط عینی جامعه ما و سطح رشد آن خود عوامل تعیین کننده است . طوری که در بالا اشاره کردیم، سطح رشد و  تکامل فکری،  فرهنگی و اجتماعی در طرح تیوری های اجتماعی و فرضیه های اساسی آن نقش مهم دارد با پذیرفتن  این اصل ،  باید تشخیص دهیم که جامعه ما در کدام مرحله تاریخی و یا در کدام مرحله تکاملی خود قرار دارد تا اوضاع هنجار و نا هنجار( مرض گونه) خود را تشخیص دهیم زیرا شرایط صحت و مرض گونه را نمی توانیم به طور مطلق تعریف کنیم چراکه هر دو حالت را در نسبت  به مرحله خاص رشد اجتماعی می تواند تعریف کرد.بدین صورت می توانیم یک پدیده را در یک مرحله تکا مل اجتماعی نورمال ولی در مرحله دیگر پاتالوژیک تلقی کرد.
مشکلات جامعه ما با مشکلات جوامع متد ن جهان خیلی متفاوت است. انسان در جوامع پیشرفته از خود بیگانه گی، ماده گرایی افراطی،علم گرایی مفرط ، فرهنگ اصراف  و ماشینی شدن می رنجد؛ اگر چه در پروسه جهانی شدن ملت های عقب مانده هم ازاین آسیب ها در امان نه خواهد بود ولی این مشکلات اصلا زاده شرایط جوامع پیشرفته است . در مقابل مشکلا ت اساسی ما چیز ها دیگر اند. این که ما در کجا قرار داریم، چه باید کردو چه  وسایلی را در دسترس داریم، ایا ممکن است که  بدون داشتن یک روش مناسب و  یک جامعه علمی هم نظر که از یک مشرب فکری سیراب شود، به این پرسش ها پاسخ دریافت کرده می توانیم ؟
در بخش ها بالا به این نتیجه رسیدیم که شرایط ویژه ی جوامع غربی در سیر تکامل مکتب ها ی فکری ، فلسفی و علمی در مجموع و بویژه   نظریه ها و روشهای تحقیق در علوم اجتماعی تا ثیر گزاری چشم گیری  داشته است. نه تنها این مسله بلکه با این که این نظریه پردازی ها در جغرا فیا ی خاصی پدید آمده اند، از جانب بنیان گزاران شان به شکل جهان شمول نیز مطرح شده است که در بعضی موارد فاقد جنبه عملی در جوامع عقب می باشد .
نسبی ګرایی در مجموع به حوز وسیع از مکاتب فلسفی، معرفت شناسی، جامعه شناسی، روش شناسی، اخلاقی و فرهنګی اطلاق می شود. با در نظر ګرفتن وسعت مفهومی این عبارت، لازم نیست که یک محقق علوم اجتماعی در همه موارد مذکور نسبی ګرا باشد؛  ممکن است که یک پژوهشگر نسبی ګرا از یک لحاظ نسبی گرا باشد ولی از لحاظ دیگر نسبی گرا نباشد؛  به هر حال همه نسبی ګراه ها شاید در این امر متفق باشند که حقیقت و مفهوم نسبی است.
با پیروی  از اصل مذکور، نسبی ګرایی فرهنګی به این اصل استوار است که در تبین و ارزیابی فرهنګ ها یبګانه تنها سیاق فرهنګی هما ن جامعه  مدار اعتبار است. از دیگاه  این مکتب،  پژوهشگر علوم اجتماعی در تحلیل فرهنگ های بیګانه نباید به نورم ها و مفاهیم مطلق( مستقل از چارچوب فرهنګی) متوسل شود. طوری  که یاد آور شدیم نزد نسبی گرا ها حقایق و مفاهیم فرهنگی همه نسبی است.
نسبی ګرایی توصیفی مفهومی نمی پزیرد که چنین سیستم و یا چارچوب وجود داشته باشد که درآن مفاهیم مصنوعی بشری امثال ازادی، فرد و حقوق …مطابق و متناظر به ساختار طبیعیی جهان باشد؛ مثلا در دوران عهد قدیم چیزی به نام حقوق فردی به معنی مدرن کلمه وجود نداشد. مفهوم مخالف این اعتقاد این است که مفاهیم فرهنګی و بشری در نسبت به دوره های تاریخی، فرهنګ های خاص  پدید آمده است؛ که فاقدهر ګونه ارتباط با  ګروه از مفاهیم که طبیعت در نفس الامر به این مفاهیم تقسیم شده باشد، است. به طور خلاصه،  بر اساس مکتب نسبی ګرایی توصیفی مفهومی، می توانیم ګفت که هیچ یک مفهوم ( مستقل از چارچوب فرهنګی) و جود ندارد که بتوانیم برای توصیف و یا تعریف یک مفهوم فرهنگی از آن استفاده کنیم. با ذکر یک مثال موضوع را بیشتر باز می نمایم:  برای تبین یک سیب می توانیم از مفاهیم چون سرخی و شیرینی استفاده کرد زیرا این مفاهیم در طبیعت موجود است بناء ما سیب را می توانیم به مفاهیم توصیف نمایم که منطبق با ساختار طبیعت و جهان است .مگر برای توصیف یک پدیده مرتبط به یک فرهنگ خاص، باید به مفاهیم متوسل شویم که زاده همان فرهنگ باشد نه به مفاهیم کلی و جهانشول.
پرداختن به همه جزیات روش مورد نظر ایجاب یک جلد ضخیم را می نماید؛ با مقدمه فوق،  در این بخش مقاله  اندکی محتوای نسبی گرایی را توضیح می دهیم .
خواست ها و نیازهای متناسب به مرحله رشد و تکامل اجتماعی ما :
اگر فرضیه تکامل اجتماعی را در سطح یک  پاردآیم قبول کنیم؛  پس بی درنگ باید پاسخ بدهیم که ما در کدام مرحله رشد اجتماعی قرار داریم؛ البته باید اعتراف کرد که نمی توانیم مراحل تکامل اجتماعی را کاملا مرزبندی  کنیم ولی آ‌نچه را که می خواستم مطرح نمایم این است که پد یده های اجتماعی را نمی توانیم به صورت مطلق به هنجار و نا هنجار طبقه بندی کرد. زیرا هنجار بودن و یا نا هنجار بودن مفاهیم نسبی اند قسمیکه یک نهاد ، پدیده، و یا معیار های اجتماعی را در مقایسه به رشد و تکامل اجتماعی آن  به این اوصاف می توانیم توصیف کرد. متاسفانه،  می بینیم که این اصل تا چی حد افراطی نا دیده گرفته می شود. بسا مواردی موجود است که در ساختار های حقوقی، اقتصادی و اجتماعی ما معیار های بیگانه معرفی می شود که اصلا باید چندین دهه بعد مطرح می شدنند . شاید در ذهن خوا ننده این اشکال خطور کند که بنده در تحلیل مسایل از زاویه ایدیالوژی خاص می نگرد ولی این طور نیست . کنار گزاشتن هر نوع پیش فرض،  شرط نخست تحقیق است . در تحلیل مسایل کشور باید ها و نباید ها لازم است از جانب مرحله رشد و تکامل ما دراوری شود؛ نه به واسطه تعاریف و معیار ها بیگانه از سیاق فرهنگ.
تبیین علی پدیده ها و وا قعت های اجتماعی :
یکی از مشکلات ونقایص تیوری اجتماعی ضعف آن در تبیین علی پدیده های اجتماعی است. این امر شایان توجه است که به  علت غامض بودن فاکتور های انسانی و فرهنکی نمی توانیم  مانند پدیده های  طبیعیی برای پدده ها ی اجتماعی تبیین علی ارایه کنیم ولی این هم ضرورتا قاعده کلیه نیست در بعضی موارد این امر امکان پذیز است. کشف ارتباط پیوستگی میان پدیده ها در علوم  اجتماعی امر متداول است.  ولی به راستی در بررسی های  سیاسی و اجتماعی در کشور اکثرا از ریشه یابی پدیده ها غفلت می شود. به طور مثال یکی از این موارد را می توانیم مسله تحلیل و ریشه  پدیده فساد اداری عنوان کرد. اگر فساد اداری را یک پدیده مرض گونه اجتماعی تلقی کنیم پس بنا به تعریف پدیده از لحاظ جامعه شناسی ، این پدیده شوم  خودش را به تمام افراد جامعه به طور اجباری اعمال می کند که در این صورت نمی توانیم جلو این فشار را با  کار گرفتن ستراتیژی مهار از بیرون گرفت. فساد اداری در لایه های پایینی از واقعت ها ی اجتماعی ریشه راسخ  دارد که می توان آن را در لایه های پایین تر(ساختار اقتصادی) آن خشک کرد. ولی واقعت این است که کار شناسانان امور اجتماعی ، سیاسی و دولتمردان به جای آنکه به ریشه یابی و تشخیص علل یک پدیده بپردازد، اکثرا کوشش به عمل می آید که با خود پدیده نا مطلوب در گیر شود.
به عنوان سخن آخر، نسبی گرایی به این عقیده می باشد که همه مفاهیم و حقایق فرهنگی نسبی می باشد. اذعان به چنین اصل، ایجاب می کند تا پژوهشگر علوم ا جتماعی  در پژوهش اش تمام پیشفرض های  ایده لوژیک و بیگانه از فرهنگ که تحت برسی است، را کنار بگزار و به شراط عینی و ذهنی خود جامعه  رجوع کند.  در بعضی از جوامع نظیر جامعه ما که دارای فرهنگ و مذهب خاصی هستند، این مذهب با امکانات و سرمایه ها ، ذهنیات و سنت های ویژه  را که دارد، می تواند یک پژوهشگر و یا ریفورمست را یاری کنید تا جامعه اش را به جلو هدایت کند که شاید دیگر ستراتیژی های تغییر  این چنین کاری را کرده نتواند.

یاداشت: این مقاله در شماره دوم مجله‌ی انسان به نشر رسیده است.

ستاسو نظر