ټولنه

عصای جادویی

نویسنده: عبدالرزاق وحیدی ناوقتتر حدود ساعت ۶:۰۰ بعد از ظهر به طرف خانه می رفتم. در روز عاشورا همه جا بسته بود و سرکها نیز فرصت بود. بیشتر نانوایی ها بسته بودند ولی من توانسته بودم ۳ عدد نان گرم را...